يادداشتهاي دكتر رحيمي بروجردي ()
معلم
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
روز معلم را به همه تبریک گفته
و این متن را تقدیم می کنم به همه کسانی که
حرفی به من آموختند
و مرا تا آخر عمر بندة آن حرف کردند
*
استاد کسی است که-
آرزوها و رؤیاهای بلند دارد،
پروازهای بلند می کند
و توان و همت او به وسعت آرزوهایش
که به عمق تمامی آسمان هاست، شکل می گیرد.
استاد کسی است که-
هیچ گاه درهای بسته
و محدودیت ها را
برای پیشرفت و تعالی مانعی ندیده است
و نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را
در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائی ها،
از پشت همان درهای بسته آغاز می کند
و به موفقیت می رسد.
استاد کسی است که-
در مکتب عشق آبدیده شده است
و بی نیازی در رفتارش متجلی است
او درحالی که دستان و قلبی بخشنده دارد
میوة وجودش را
بی منت و رایگان-
به همگان ارزانی می کند
و آرامشی ابدی را
به دل ها ارزانی می دارد.
بخشندگی،
در ذات او نهفته است،
چراکه معلم بی نیاز است،
پس باید ببخشد تا به آرامش برسد.
او باور دارد که-
برای زنده ماندن و حیات جاودانه،
باید بخشنده و بی نیاز باشید.
استاد کسی است که-
سودایی جز تحقق "آرمان های" برتر و متعالی در سر ندارد
و گوهر وجود خویش را به پای آن می ریزد
و حتی مرگش، پیام آور حیاتی برتر است
و نزد پروردگارش به روزی نشسته است
و "ایستاده مردن را برتر از زیستن به صورت زانو زده" می داند.
استاد کسی است که می آموزد:
در زندگی،
فقط یک خوشبختی وجود دارد:
عشق بورزیم
و به ما عشق بورزند.
آزادی
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
شوریده دلی که در تمنای شب وصل است
و آرزوی نوشیدن می یار در میکده اش دارد
دل به رنج هجر می سازد
و نامة هجر به تمنا می خواند
نامه ای سراسر سوز و گداز از دوری و هجران
که عاشق با پایی عریان و مجروح از خار روزگار
می نشیند طلوع خورشید را در صبح فنا به انتظار
صبح آزادی و رهایی از شبی دراز به اندازة عمر
انتظاری شیرین تر از شهدی که روان است در جویبارهای بهشت
انتظار در دشت رؤیای وصل
رنگ غروب را با سپیدی سحر می دهد آشتی
و تک ستارة نورانی از شب وصل را
می برد به میهمانی تک ستارة فروزان صبح رهایی
و تاول های ملتهبِ سوختن از هجران را
پیوند می زند با شبنم نشسته بر چمن های سبز آزادی.....
عید
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
لحظة عید در راه است
و کوه زیباترین نغمه اش را خواهد سرود
دشت، سبزترین دامنش را به تن خواهد کرد
و رود، گواراترین شرابش را خواهد نوشید.
چشم آبیِ آسمانِ دل از شوق، برق می زند
و باران در ناودان های تعقل جاریست
شاپرک ها، باغچة سر را خانه تکانی می کنند
و باران هنوز می بارد.
عمر، پاروزنان از مرز زمستان می گذرد
و دستانِ لحظه ها، سال نو را در آغوش می گیرند
تار موی سپید دیگری بر پیشانی تاریخ می روید
و جغد، سرود دانایی در قفس بی تاب زمان می خواند.
لحظة عید در راه است
و من و پرنده هر دو آوازه خوان باغچة خانة بی کسی مان شده ایم
و روح مان در انتظار گمشده ای در نوسان است
باران انتظار هنوز می بارد.
افتخار
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
امروز صبح که مراسم اسکار را به نظاره نشسته بودم
و شاهد برنده شدن فیلم جدایی نادر از سیمین ساختة اصغر فرهادی؛
اشک در چشمانم حلقه زد به دو مناسبت:
نخست؛ برخورداری از حسی شیرین و افتخاری غرورآفرین
برای برنده شدن فیلمی ایرانی در مطرح ترین جشنوارة سینمایی دنیا
و سخنان تحسین برانگیز کارگردان فیلم: جناب آقای اصغر فرهادی
که زیباترین تبریکات خویش را نثارش می کنم؛
و دوم؛ برای غریبی و محزونی مراسم برنده شدن "کتابم" در ایران
که هفتة پیش در بی نامی و بی صدایی برگزار شد
و صدایی از آن شنیده نشد
حتی برخی از نزدیک ترین همکارانم تاب شنیدن صدایش را نداشتند!
که قصة غریبی دارد و شنیدنش دل ها را به درد خواهد آورد
که همان راز سربسته ای است برای "حدیث جهان سومی بودن"
بگذریم!
قطعة زیر را تقدیم می کنم به اصغر فرهادی و همکارانش
که صدایش امروز بلند بود
و شاهدی به وسعت آفتاب عالم گیر داشت
و برای ایران و ایرانی، غرورآفرینی کرد.
*
لختی بیاسای صبورم
نبض زمان را عاشقانه در قلبت گیر
خیالی نیست صبورم
صدای مردان بلند است
و شاهدش پیگیر
فردا شاهدی نزدیک دارد
سبزی دشت بلند است
و پروانه اش درگیر
هزار سال هم که بگذرد
صدای مردان بلند است
و سبزی دشت بلند
ظفر نزدیک است،
شاهدم آفتاب عالم گیر.
*
از طرف خود و همکاران نویسنده، فرهنگی و دانشگاهی
به دست اندرکاران "جدایی نادر از سیمین" تبریک گفته
برایشان موفقیت های بیشتر و بهترین ها را همراه با سرور و آرامش آرزومندیم
مرد
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
جاده طولانی است و اندوه همچنان باقی
کفش اما از نفس افتاده است و سینه همچنان پردرد
برای رهایی از غربتی نمناک،
سینه ای پر درد و پاهایی خسته
باید رفت که رفتن شرط عاشقی است
ایستادگی را حرکت باید که رسم عاشقی است.
*
مرد تنها بود
در گردابی پر از ایهام
و زندانی که آن از جنس مرداب است
و چشمانش ز اشک تهی مانده است
آه! سینه خونین است
شادی در گودالی از پلیدی ها، گیج و مبهوت
پای عریان بر زمینی داغ و خون آلود
چشم ها گریان و اشک آلود
جاده طولانی و راهی دور
زمین آغشته از خون است
و بارانی شدید باید که باریدن
اما آسمان بی ابر
و زنجیرها بر پا، سنگین و پولادین
و گرگ ها رها در جادة خونین
صدا بی رنگ و کوه بی سنگ و نای بی چنگ
زمین تشنه، زمان تشنه، دهان تشنه
پلیدی ها هنوز عریان و وهم آلود
کسی اینجا نمی خندد و جاده همچنان خسته-
به سوی دوردست ها خیره می ماند
و او را می خواند که از پرده برون آید
مرد، تنها بود.
*
کتاب عاشقی
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
اربعین حسینی
برای عاشقان و آزاداندیشان،
حدیثی عارفانه دارد
که در آن،
عاشقان راه آزادی و آزادگی
با شوقِ دیدن یار،
کتاب عاشقی و دلدادگی و ایثار و شهامت و شجاعت و شهادت را
ورقی دوباره می زنند،
و پیام سالار آزادگان را
با صدای پرندگان و عطر بنفشه های بهاری-
زمزمه می کنند در لالة گوش زمان.
*
خیمه ای سوخته روی خاک می چکید
خونی لخته شده، خیال آب و گل را بهانه می کرد
سرها-
خالی از فریاد و شیون
کویر داغ،
عطش ستاره ها را پیمانه می کرد
محشر،
مُهر سکوت بر لب داشت
و ستاره ها را در نبض قافله ای خسته، شماره می کرد
قافله می رفت و در زمین بذر عشق می پاشید
قافله سالار، زنی بود از دیار زیبایی
و بنفشه های بهاری را در چشم خیرة سرها نمایه می کرد
سوخته دلی در شام،
سرهای سوخته را با اشک دیدگان نظاره می کرد
لیک چه حاصل، آن سوی تر،
جغدی شوم که شعر می گفت و جام نبیذ بر لب داشت
با پروانه های فصول در مسیر قوس قزح مُحاجه می کرد
*
التماس دعا
این دو روز و دو شب
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
بیایید-
این دو روز و دو شب را
بنشانیم بر لبان دوستان
دانه های سرخ انار را
سرمة چشم کنیم
خاک راه یار را
و لبریز از شرابِ بوسة یار کنیم
دیوان دل را
سر بر خاکش نهیم
و راهش را
با مژگان چشم دل
آراسته کنیم
تا زیباترین شعر زندگی
بر شمشادهای کنارة جادة هستی سبز شوند.
حداقل این دو روز و دو شب بدانیم:
واژه های عاشقی،
واژه های غم و حسرت نیستند
تا بوی بی کسی و درماندگی بدهند؛
معشوق کجا می خواهد که
عاشق بی کس و غم دار باشد؟
واژه های عاشقی،
واژه های تازگی هستند
و نوشدن؛
واژه های دلدادگی هستند
و پویایی.
و اگر مزة فقر می دهند
آنست که
وابسته به غیر نباشند،
از غیر طلب نکنند
و برای غیر از یار
به زیور درنیایند؛
و این نه آنست که
معشوق،
همه را برای خود می خواهد
که او نیازی ندارد؛
بلکه عاشق است که
جملگی برای یار می خواهد
تا به غیر از یار نبیند.
بیایید-
این دو روز و دو شب را
عاشق شویم
یا اگر نمی توانیم
با لبخند درآوریم ادای عشاق و عاشقی را
و تقسیم کنیم با خودمان-
لذت بی انتها و شیرینش را
آه!
بیایید-
این دو روز و دو شب را
عاشق باشیم
و اگر نمی توانیم
"عاشق بازی" کنیم!
بیایید....
*
عرفه
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
در کوران زندگی
و فراز و نشیب هایش؛
که محنت و سرگشتگی و حرمان و فراغ و درد و محنت می آورد
و آدمی را درمانده و خسته و تنها و نالان و افسرده می کند؛
رهرو
نیاز به داروی آرام بخشی دارد
که روحش را جلا دهد
و جسمش را شفا.
*
دعای روز عرفه-
حدیث درماندگی
و نیاز رهرو در عالم فانی است
که جسم را شفا می دهد
و روان را از آلودگی ها پاک میکند.
دعای عرفة امام حسین (ع)
فرازهای بلند و درس آموزی دارد
که به عاشقان
مسیر موفقیت پایدار و آرامش ابدی را نشان می دهد
و در مدرسة عشق و بندگی، آبدیده
و آدرس و نشانی درست از دوست ارایه کرده
و عاشق را
به سوی یار رهنمون میکند.
*
بار الها!
اجازه ام ده تا در مقابلت به زانو افتم،
قطراتی از اشک دلم را
به بارگاهت نثار کنم،
و درد و راز نهانم را
با تو در میان بگذارم.
معبود من!
تو پناهگاه منی،
وقتی تمامی راه ها با همة وسعت،
بر من صعب و دشوار می شوند؛
و فراخنای زمین بر من تنگ؛
و اگر رحمت تو نبود؛
آه!
من اکنون جزء هلاک شدگان بودم.
معشوق من!
می دانم که بد کرده ام،
غفلت ورزیده ام؛
پیمان شکنی کرده ام؛
وعده های عمل نکرده داشته ام؛
و گناه های فراوان مرتکب شده ام؛
اما خدای من!
توبه کرده ام
و به درگاهت بازگشته ام؛
می دانم که با آغوش باز
از من استقبال می کنی،
چراکه هرچه باشد،
تو خدا و معبود و معشوق منی
و من جز تو
کس دیگری ندارم؛
ای معشوق من!
مرا تنها و بی یاور مگذار!
عزیز من،
رفیق من،
معبود من!
برای این همه لطف و رحمت و بخشش و بزرگی،
گواهی می دهم که
اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم
و بکوشم تا شکر تنها یکی از نعمت هایت را بجا آورم،
هرگز نتوانم؛
مگر آن که توفیق و لطف و مرحمت تو رفیقم شود..
پس دوست عزیز من!
هرچه دارم از توست،
حتی توفیق شکر گذاری
و بندگی ام.
معشوق من!
چون تنها تو را دارم؛
و تنها از تو طلب رحمت و مغفرت می کنم؛
مرا در آغوش مهربانت گیر
و همیشه یار و نگهبانم باش.
آمین
یا رب العالمین!
*
شکرگذاری
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
دوستان همراه و زیباتر از گلم:
مدتیست که از کتاب "راز بهتر زیستن: رمز موفقیت همراه با آرامش" (بعثت، 1388)
مطلبی هدیه نکرده ام
امروز، مطلب زیر را به تک تک شما هدیه کرده و امیدوارم شما با خواندن کتاب
انرژی مثبت آنرا نیز هدیه کنید
به کسانی که دوستشان دارید
یا می خواهید دوستتان داشته باشند.
*

شکرگزاری، نمادی از ارتباط ذهن با معنویات و پالایش آنست.
هرقدر رابطة آدمی با ارزش های اخلاقی مستحکم تر باشد،
حس شکرگزاری در او قویتر خواهد بود.
شکرگزاری، قدردانی و ابراز لذت و رضایت از تمام چیزهایی است که به ما ارزانی شده
و بنابراین، با ارسال انرژی مثبت به سوی آنها،
مقادیر فزون تری از تمام چیزهای خوب، به سویمان گسیل خواهد شد.
کسی که به طور مدام برای سلامتی خود و نزدیکانش شکرگزار باشد،
سلامتی بیشتری در انتظارش خواهد بود.
شکرگزاری برای مال و دانش و امثالهم سبب افزودن تمامی آنها خواهد شد.
با شکرگزاری و تکرار مداوم آن،
خیر و برکت و سلامتی و سرانجام، درک محضر باریتعالی
و آرامش به سوی انسان گسیل می شود.
پس، هرکس شکرگزارتر است، قربت و نزدیکی بیشتری با خداوند پیدا کرده
و از نعمت و توانگری بیشتری برخوردار می شود.
شکرگزاری، چکیدة ایمان و اعتقاد راستین بشر به صورت کاربردی است.
اگر حس شکرگزاری در انسان نهادینه شود،
خدواند بازدهی آنرا هرطور که او طلب کند، چندبرابر می دهد.
*
جلد دوم کتاب "راز بهتر زیستن: رمز موفقیتِ همراه با آرامش"
در 255 صفحه در قطع رقعی توسط انتشارات بعثت چاپ شده است.
تلفن نشر و پخش: 66498465
*
پستو
by: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی
در اوضاع فریبنده دنیا،
عاشق اما در دام فریب نمی افتد
و هر صبح و شام بر طبل مبارزه می کوبد
و پرندة حقگو میشود،
حتی اگر خاطره اش را مات کنند
و آبرویش را بدزند
و در پستویی نهانش کنند.
عاشق می داند که
جباران در کمین اند؛
تا تودة زنجیر را خانة او کنند.
*
پستو اما جادة فرار برگ جدامانده است
پیام چترهای خسته در روزهای بارانی
سکوت واژه ها در سلاخی جلاد
دهان صبح بی خورشید در حوضچة اعتراف
شب بی تاب است در کوک خوابیدة زمان.
*
درد اما قصة هرروز عاشق است
شرابی است مستی آور برای روزهای سرد بی آفتاب
فرصت حیاتی دوباره در باغچة سبز رویش
پیام گل یاس به لاشخورهای فدک
فراموشی بیشة نور است ز بی مهری ماه....
*
← OLDER ENTRIES